آلبوم ياد ايام

متن شعر آلبوم ياد ايام:
سلسله موی دوست
شعر سعدی
سلسله موي دوست حلقه دام بلاست
هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
دلشده پاي بند گردن جان در كمند
زهره گفتار نه كاين چه سبب وآن چراست
گر بزنندم به تيغ در نظرش بيدريغ
ديدن او يك نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد كه دوست، دوستر از جان ماست
گر بنوازي به لطف ور بگدازي به قهر
حكم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
یاد ایام
شعر رهی معیری
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان، اشک روانی داشتم
آتش اندرجان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
درد بیعشقی زجانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شکر، سر بر آستانی داشتم
بلبل طبعم کنون باشد زتنهایی خموش
نغمهها بودی مرا، تا همزبانی داشتم
خم زلفاشعار باباطاهر و فائز دشتستانی
به قربون خم زلف سیاهت
فدای عارض مانند ماهت
ببردی دین فائز را به غارت
تو ماهی، خیل مژگانها سپاهت
خودم اینجا دلم در پیش دلبر
خدایا این سفر کی میرسد سر
خدایا کن سفر آسون به فائز
که بیند بار دیگر روی دلبر
تو دوری از برم، دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم از هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست

چشم دل باز کن که جان بینی