آواز سگ ها:
-«زمین سرد است و برف آلوده و تر،
هوا تاریک و توفان خشمناک است؛
کشد مانند گرگان باد، زوزه،
ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»
«کنارِ مطبخِ ارباب، آنجا،
بر آن خاک اره های نرم خفتن،
چه لذت بخش و مطبوع است؛
و آنگاه عزیزم گفتن و جانم شنفتن»
«وز آن ته مانده های سفره خوردن،»
«و گر آن هم نباشد، استخوانی.»
«چه عمر راحتی، دنیای خوبی،چه ارباب عزیز و مهربانی!»
«ولی شلاق!…این دیگر بلایی ست…»
«بلی، اما تحمل کرد باید؛
درست است اینکه الحق دردناک است،
ولی ارباب آخر رحمش آید،
گذارد، چون فروکش کرد خشمش،
که سر بر کفش و برپایش گذاریم
شمارد زخم هامان را و ما این-
محبت را غنیمت می شماریم…»
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه بی روزن شب،
شبِ توفانیِ سردِ زمستان،زمستانِ سیاهِ مرگ مرکب
آواز گرگ ها:
«زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد مانند سگ ها باد، زوزه، زمین و آسمان با ما به کین است»
«شب و کولاکِ رعب انگیز و وحشی،
شب و صحرای وحشتناک و سرما؛
بلای نیستی، سرمای پرسوز،
حکومت می کند بر دشت و بر ما.»
«نه ما را گوشه گرمِ کنامیشکافِ کوهساری، سرپناهی؛»
«نه حتی جنگلی کوچک،
که بتوان در آن آسود، بی تشویش، گاهی.»
«دو دشمن در کمین ماست؛ دائم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه.
برون:سرما، درون: این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه.»
«و … اینک … سومین دشمن که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت.
…سلاح آتشین … بیرحم … بیرحم…
نه پای رفتن و نی جای برگشت…»
«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز
که این خون، خونِ ما بی خانمان هاست.
که این خون، خونِ گرگان گرسنه ست
که این خون، خونِ فرزندان صحراست»
«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،
دویم آسیمه سر بر برف، چون باد.
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم، آزادیم، آزاد.»
